تبلیغات
به وب سایت ما خوش آمدید نظر یادتون نره سایت سرگرمی برای تمامی ایرانی ها(ایول بر و بچز ایرونی).:www.webtaz.sub.ir:.
Starting Messages...
درباره ی من
وب سایت من
ایمیل من

نویسنده
مرتضی میرصادقپور (73)

موضوع بندی
عمومی (4)
عکس (24)
عکس عاشقانه (8)
مطالب خواندنی (16)
فالگیری (1)
اس ام اس (5)
موبایل (3)
شرح حال و زندگی نامه (4)
بامزه ها (4)
دانلود موزیک (2)
عاشقانه ها (2)

گذشته
مرداد 1387 (3)
اردیبهشت 1387 (3)
فروردین 1387 (1)
آبان 1386 (2)
مهر 1386 (13)
شهریور 1386 (54)

صفحات

1 2 3 4 5 6 7 ...


جستجو
جستجو در وب سایت


رفقا
۞برنامه هک و موبایل۞
برنامه های موبایل
از خنده روده بر میشی

آمار وب سایت ..
وب گذران امروز :
وب گذران دیروز :
كل بازدید ها :
كل نظر ها :



10:07 ق.ظ<-شنبه 5 مرداد 1387<-شنبه 5 مرداد 1387
به کدامین بهانه می مانم
I Love You



ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

10:07 ق.ظ<-شنبه 5 مرداد 1387<-شنبه 5 مرداد 1387
مگه میشه

مگه میشه

مگه میشه دیگه عاشق نباشم؟

مگه میشه باشی و منم گدای سر راهت نباشم؟

مگه میشه بری و توی سکوت بدرقه، دوباره مرثیه خون خاطراتت نباشم؟

مگه میشه دیگه عاشق نباشم؟

مگه میشه دوباره آتیش به جونم بزنی، ولی من بازم غلامت نباشم؟

مگه میشه با چشات قلبمو دیوونه کنی، ولی من توی نگات پر نکشم؟

مگه میشه دیگه عاشق نباشم؟

مگه میشه واسه دوست داشتن تو، همه داغ حسرتو به روی شونم نکشم؟

مگه میشه بگی دوستم نداری، ولی من عاشق این زخم زبون ظالمانت نباشم؟

مگه میشه دیگه عاشق نباشم؟

مگه میشه بری تنهام بذاری، ولی من حتی واسه یه لحظه رفتن تو نگات ، دیگه منت نکشم؟

مگه میشه بگی یاد من نباش ، ولی من روی سیاه لحظه ها عکس اون سجده زدن به خاک پاک

زیر پاتو نکشم؟

میخوام اینجا، توی این شهر غریب آدما، تورو اون ذات خدا، قسمت بدم به یاد این روزای بی وفا

واسه حفظ آبروی عاشقا  می خوام این نیازمو، پیش چشمای تو زاری بکنم

می خوام این عشقمو باز واست تداعی بکنم، میخوام این محبتو ازت گدایی بکنم.





ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

10:07 ق.ظ<-شنبه 5 مرداد 1387<-شنبه 5 مرداد 1387
داستان شقایق، گلی عاشق
شقایق گل همیشه عاشق 
 
شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته،  به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود
 ز آنچه زیر لب می گفت
شنیدم سخت شیدا بود
 نمی دانم چه بیماری
به جان دلبرش افتاده بود-اما-
طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد
ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
برای دلبرش آندم
شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت
بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را
به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده،
 که افتاد چشم او ناگه
به روی من
بدون لحظه ای تردید، شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و
به ره افتاد
و او می رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا می کرد
پس از چندی
هوا چون کورۀ آتش، زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز
دوایی نیست
و از این گل که جایی نیست
 خودش هم تشنه بود اما!!
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست اوبودم
و حالامن تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب،نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه
روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر او کم شد
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه -
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
"بمان ای گل
که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی
بمان ای گل"
ومن ماندم
نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد




ویرایش شده در تاریخ شنبه 5 مرداد 1387 و ساعت 09:07 ق.ظ

12:04 ب.ظ<-پنجشنبه 5 اردیبهشت 1387<-پنجشنبه 5 اردیبهشت 1387
من فقط عاشقم

كاش می‏شد تندیسگر باشم

طرح اندامت را از طلا می‏ریختم

          كاش می‏شد نقاش باشم

          با سیاهیِ شب زیبایی چشمانت را می‏كشیدم

                              كاش می‏شد آهنگساز باشم

                              با آهنگ صدایت بهترین سمفونی را می‏ساختم

                                                        كاش می‏شد شاعر باشم

                                                        دیوانه‏وار دیوان عشقت را می‏سرودم

ولی افسوس!

نه تندیسگر نه نقاش نه آهنگساز و نه شاعر

                  من فقط

عاشقم.




ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

12:04 ب.ظ<-پنجشنبه 5 اردیبهشت 1387<-پنجشنبه 5 اردیبهشت 1387
For You

دفترم را ورق می‏زنم

از لابه‏لای كاغذهای مرده

و از میان سطور و قلم‏خوردها

واژه‏هایی را می‏یابم كه به یاد تو نگاشته‏ام

به ساعتم نگاه می‏كنم

از لابه‏لای عقربه‏های متحرك

و از میان اعداد و نشانه‏ها

اوقاتی را می‏یابم كه به یاد تو سپری كرده‏ام

به آینه نگاه می‏كنم

از لابه‏لای موهای پریشانم

و از میان خستگی‏ها و غبار روی صورتم

چشمانی را می‏یابم كه به یاد تو می‏گریند

به صدای نفس‏هایم گوش می‏دهم

از لابه‏لای آه كشیدن‏ها

و از میان فریادها و خفگی‏ها

آخر سر تو را می‏یابم!

و در می‏یابم كه تو نفس من هستی و یاد تو همه چیزم

بی تو محكوم به مرگم و بی یاد تو محكوم به فنا.





ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

11:04 ق.ظ<-چهارشنبه 4 اردیبهشت 1387<-چهارشنبه 4 اردیبهشت 1387
عشق یعنی؟

عشق یعنی؟ 

عشق یعنی

...!

عشق

یعنی مستی و دیوانگی

عشق

یعنی با جهان بیگانگی

عشق

یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق

یعنی سجده با چشمان تر

عشق

یعنی سر به دار آویختن

عشق

یعنی اشک حسرت ریختن

عشق

یعنی درجهان رسوا شدن

عشق

یعنی سست و بی پروا شدن

عشق

یعنی سوختن با ساختن 

عشق

یعنی زندگی را باختن




ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

10:04 ق.ظ<-جمعه 23 فروردین 1387<-جمعه 23 فروردین 1387
دلم برات تنگ شده

تنها

دلم برات تنگ شده.....اما من...من میتونم این دوری رو تحمل کنم... به فاصله ها فکر نمیکنم ...... میدونی چرا؟؟ آخه... جای نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام میتونم استشمام کنم....رد احساست روی دلم جا مونده ... میتونم تپشهای قلبت رو بشمارم...........چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام حرف میزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نیستی؟؟چطور بگم با من نیستی؟؟آره!خودت میدونی....میدونی که همیشه با منی....میدونی که تو،توی لحظه لحظه های من جاری هستی....آخه...تو،توی قلب منی...آره!تو قلب من....برای همینه که همیشه با منی...برای همینه که حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی...برای همینه که میتونم دوریت رو تحمل کنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ میشه...هر وقت حس میکنم دیگه طاقت ندارم....دیگه نمیتونم تحمل کنم...دستامو میذارم رو صورتم و یه نفس عمیق میکشم....دستامو که بو میکنم مست میشم...مست از عطر ت. صدای مهربونت رو میشنوم ...و آخر همهء اینها...به یه چیز میرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگیم بر طرف میشه...اونوقت تو رو نزدیکتر از همیشه حس میکنم....اونوقت دیگه تنها نیستم
حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوسش دارم.. به این تنهایی دل بستم...حالا میدونم که این تنهایی خالی نیست...پر از یاد عشقه.. پر از اشکهای گرم عاشقونه ...





ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

09:11 ق.ظ<-جمعه 25 آبان 1386<-جمعه 25 آبان 1386
یه عالمه عکس توپ خنده دار

بقیه در ادامه مطلب حتما ببینید خیلی جالبه



ادامه مطلب


ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

11:10 ق.ظ<-چهارشنبه 25 مهر 1386<-چهارشنبه 25 مهر 1386
جک
یه عالمه مطلب خنده دار تو ادامه ی مطلب ببینید (حتماْ ببینید)

ادامه مطلب


ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

08:10 ق.ظ<-شنبه 21 مهر 1386<-شنبه 21 مهر 1386

چه تشابهی

یه عالمه عکس خنده دار تو ادامه ی مطلب



ادامه مطلب


ویرایش شده در تاریخ شنبه 21 مهر 1386 و ساعت 09:10 ق.ظ

تمامی مطالب این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است و لینک های زیر فقط برای تبلیغ میباشد و هیچ ربطی به وب سایت ندارد
// setTimeout(function () { // GetMihanBlogShowAds(); // }, 1000);